اظهارات اخیر سکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نشان میدهد واشنگتن در کنار فشار نظامی و تحریمهای اقتصادی، وارد مرحلهای از جنگ روانی و سیاسی علیه ساختار قدرت جمهوری اسلامی شده است. او بارها از عباراتی مانند «الیگارشی نظامی ایران»، «شبکه قدرت وابسته به سپاه» و «رهبران در حال از دست دادن کنترل» استفاده کرده است.
منظور از الیگارشی نظامی در ادبیات سیاسی آمریکا، تنها نیروهای نظامی نیستند؛ بلکه مجموعهای از فرماندهان ارشد سپاه، نهادهای اقتصادی وابسته، شرکتهای نفتی و بازرگانی مرتبط با ساختار امنیتی و حلقههای تصمیمگیری سیاسی را شامل میشود. واشنگتن معتقد است بخش مهمی از اقتصاد ایران در اختیار این شبکه قرار دارد و درآمدهای نفتی و تجاری به حفظ نفوذ منطقهای و توان نظامی جمهوری اسلامی کمک میکند.
در هفتههای اخیر دولت ترامپ تلاش کرده فشار اقتصادی را مستقیماً متوجه همین ساختار کند. تحریم نفتکشها، شرکتهای واسطه و نهادهای مرتبط با فروش نفت ایران بخشی از این سیاست بوده است. سکات بسنت صراحتاً گفته هدف آمریکا جلوگیری از رسیدن درآمدهای نفتی به آن چیزی است که او «ماشین نظامی ایران» مینامد.
اما اهمیت واقعی سخنان او در بعد روانی آن نهفته است. وقتی وزیر خزانهداری آمریکا از «اختلافات داخلی»، «انتقال سرمایه به خارج» یا حتی «نشانههای ترک خدمت در برخی بخشهای امنیتی» سخن میگوید، در واقع تلاش میکند تصویری از ضعف درونی حکومت ایران ارائه دهد. این نوع پیامها معمولاً دو مخاطب دارند: نخست افکار عمومی داخل ایران و دوم نخبگان و فرماندهان حکومتی که آمریکا میخواهد نسبت به آینده نظام دچار تردید شوند.
از منظر راهبردی، به نظر میرسد دولت ترامپ در حال ترکیب سه ابزار همزمان است: فشار اقتصادی، تهدید نظامی و جنگ روانی. هدف این رویکرد آن است که تهران را به پذیرش توافقی گستردهتر وادار کند؛ توافقی که فقط به برنامه هستهای محدود نباشد و موضوعاتی مانند نفوذ منطقهای، برنامه موشکی و منابع مالی نهادهای نظامی را نیز دربر بگیرد.
در نتیجه، تمرکز واشنگتن بر «الیگارشی نظامی ایران» بیش از آنکه صرفاً یک توصیف اقتصادی باشد، بخشی از یک استراتژی سیاسی برای افزایش فشار بر مرکز قدرت جمهوری اسلامی محسوب میشود؛ استراتژیای که همزمان در عرصه تحریمها، مذاکرات و نبرد رسانهای دنبال میشود.