در ابتدای مقاله گفته میشود که ترامپ در بیان اهداف جنگ با ایران دچار سردرگمی بوده است. ابتدا مشخص نبود هدف آمریکا تغییر رژیم است یا صرفاً تضعیف توان نظامی ایران. به اعتقاد نویسنده، اگر آمریکا فقط زیرساختهای نظامی ایران را هدف قرار میداد و رهبران جمهوری اسلامی را هدف قرار نمیداد، احتمالاً ایران تنگه هرمز را نمیبست. اما پس از تلاش برای حذف رهبری جمهوری اسلامی، رهبران ایران احساس کردند چیزی برای از دست دادن ندارند و تصمیم گرفتند از تنگه هرمز بهعنوان ابزار فشار استفاده کنند.
مقاله توضیح میدهد که از نگاه رهبران جدید ایران، کنترل تنگه هرمز یک اهرم راهبردی است؛ زیرا میتواند بر اقتصاد جهانی فشار وارد کند، برای آمریکا هزینه سیاسی ایجاد کند و کشورهای عرب خلیج فارس را وادار به امتیازدهی اقتصادی و سیاسی کند.
سپس نویسنده سه گزینه پیش روی ترامپ را بررسی میکند:
گزینه اول: ادامه مسیر فعلی؛ یعنی حملات محدود نظامی همراه با تشدید محاصره اقتصادی ایران. این گزینه بهتدریج هزینههای اقتصادی ایران را افزایش میدهد، اما باعث بالا رفتن قیمت نفت و تورم جهانی نیز خواهد شد. با این حال ممکن است فشار اقتصادی ایران را دوباره به میز مذاکره بازگرداند.
گزینه دوم: اجرای عملیات نظامی گسترده برای بازپسگیری امنیت تنگه هرمز و اسکورت کشتیهای تجاری. این گزینه مستلزم نابودی بخش بزرگی از موشکها، پهپادها و سکوهای پرتاب ایران و حتی تصرف برخی جزایر راهبردی در تنگه هرمز است. نویسنده تأکید میکند که چنین عملیاتی بسیار پرهزینه خواهد بود، احتمال تلفات آمریکایی زیاد است و ممکن است ایران در پاسخ تأسیسات انرژی کشورهای عربی را هدف قرار دهد.
گزینه سوم: تشدید شدید جنگ؛ یعنی حملات گسترده چندروزه علیه نیروهای نظامی ایران و سپس اعلام پیروزی از سوی ترامپ. پس از آن آمریکا میتواند پیشنهاد دهد که در صورت باز شدن تنگه هرمز، محاصره اقتصادی را کاهش دهد. اما نویسنده معتقد است رهبران جدید ایران احتمالاً چنین معاملهای را نمیپذیرند، زیرا نمیخواهند در برابر فشار آمریکا عقبنشینی کرده به نظر برسند.
در بخش پایانی، نویسنده راهکار مطلوب خود را ارائه میکند. به نظر او، بهترین گزینه ترکیب فشار اقتصادی و نظامی با یک دیپلماسی فعال و چندجانبه است. آمریکا باید اروپا، کشورهای عربی و حتی چین را با خود همراه کند تا در شورای امنیت سازمان ملل از اصل بینالمللی بودن تنگه هرمز حمایت کنند و نشان دهند که هیچ کشوری نباید کنترل انحصاری آن را در اختیار داشته باشد.
نویسنده معتقد است اگر چین نیز از چنین موضعی حمایت کند یا دستکم مانع آن نشود، ایران از نظر سیاسی منزوی خواهد شد؛ انزوایی که از دید رهبران جمهوری اسلامی اهمیت زیادی دارد.
در پایان مقاله نتیجه گرفته میشود که صرف استفاده از نیروی نظامی برای رسیدن به اهداف آمریکا کافی نیست. تنها راه دستیابی به توافقی که هم ایران را تضعیف کند و هم تنگه هرمز را دوباره به روی کشتیرانی بینالمللی باز کند، ترکیب فشار نظامی، تحریم اقتصادی و دیپلماسی هماهنگ با متحدان است.