9.اردیبهشت.1405
خانهخبرگزارشتحلیلمصاحبهمقالهتاریخفرهنگورزشتیتر اخبارفروشگاهCat 0تماس

از «کوردولوژی» تا «مطالعات کوردی»: نام‌گذاری، معرفت‌شناسی و قدرت

از «کوردولوژی» تا «مطالعات کوردی»: نام‌گذاری، معرفت‌شناسی و قدرت
24.فروردین.1405

دکتر کمال سلیمانی

[[این چند سطر را در پاسخ به دعوت دوستانی نوشتم که مرا برای شرکت در برنامه‌ای با عنوان «کوردولوژی» دعوت کرده بودند. پیشنهاد شخصی من این بود که، با توجه به ملاحظاتی که به‌اختصار در ادامه آمده است، عنوان این کنفرانس به «مطالعات کوردی» تغییر داده شود.]]:

نام‌گذاری رشته‌های پژوهشی اغلب به‌عنوان مسئله‌ای فنی یا فاقد جهت‌گیری در نظر گرفته می‌شود. با این حال، چنین عناوینی فراتر از برچسب‌زدن صرف بر یک حوزه عمل می‌کنند؛ آن‌ها همچنین تعیین می‌کنند که آن حوزه چگونه ابژه خود را برمی‌سازد، بر کدام چارچوب معرفت‌شناختی استوار است، و دانش در درون کدام روابط قدرت تولید می‌شود. با این مفهوم، تمایز میان «کوردولوژی» یا «کردشناسی» و «مطالعات کوردی» یک تفاوت ساده واژگانی نیست، بلکه بیانگر تنشی میان دو رژیم معرفت‌شناختی متمایز است.

بررسی تاریخی رشته‌هایی که با پسوند «-لوژی» شکل گرفته‌اند نشان می‌دهد که این واژه‌شناسی در مراحل اولیه توسعه علوم انسانی مدرن، همگام با یک معرفت‌شناسی ابژه‌سازِ خاص و سلسله‌مراتبی پدید آمده است. حوزه‌هایی مانند اتنولوژی، هندشناسی و ترک‌شناسی تلاش کردند تا جوامع انسانی را از طریق دسته‌بندی و نظام‌مند‌سازی به ابژه‌هایی قابل قیاس (مشابه آنچه در مطالعه طبیعت صورت می‌گیرد) تبدیل کنند. در مرکز این رویکرد، یک تقسیم‌بندی سلسله‌مراتبی میان جایگاه پژوهشگر و جامعه مورد مطالعه قرار دارد: اولی نقش سوژه شناسا، تعریف‌کننده و طبقه‌بندی‌کننده را بر عهده می‌گیرد، در حالی که دومی به ابژه‌ای قابل توصیف و تحلیل تبدیل می‌شود. از این رو، این اشکال نام‌گذاری صرفاً یک حوزه را توصیف نمی‌کنند؛ بلکه جوامع مورد مطالعه را فعالانه به‌عنوان موجودیت‌هایی فرهنگی تثبیت‌شده و جدا از زمینه‌های تاریخی و سیاسی بازسازی می‌کنند.

اصطلاح «کوردولوژی» را نمی‌توان خارج از این چارچوب تاریخی درک کرد. این اصطلاح که به‌ویژه در سنت‌های آکادمیک شوروی نهادینه شد، بازتاب‌دهنده رویکردی است که تا حد زیادی کورد را از دریچه زبان، فولکلور و ویژگی‌های قوم‌شناختی مورد بررسی قرار می‌داد. در واقع، پیش از آن‌که به مطالعه کورد به‌عنوان یک سوژه تاریخی و سیاسی بپردازد، خود به نوعی از تلاش برای فولکلوریزه‌کردن ملت کورد تبدیل می‌شد. بارزترین ویژگی آن، بازنمایی ملت کورد نه به‌عنوان سوژه و فاعل سیاسی، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از ابژه‌های فرهنگی مورد پژوهش بود. در نتیجه، مبارزات تاریخی، ادعاها و حقوق ملی مربوط به حاکمیت و پروژه‌های سیاسی ملت کورد اغلب از مرکز تحلیل کنار گذاشته شده یا به ویژگی‌های فرهنگی تقلیل می‌یافتند. هنگامی که این چارچوب با معرفت‌شناسی‌های دولت‌محور و راسیستی ترکیب می‌شود، بازتعریف مطالبات سیاسی ملت کورد را در قالب مقولاتی چون «قبیله‌گرایی»، «محلی‌گرایی» یا «عقب‌ماندگی» تسهیل می‌کند.

در مقابل، مفهوم «مطالعات کوردی» نشان‌دهنده گسستی آشکار از این چارچوب ابژه‌ساز است. این حوزه نه‌تنها ملت کورد را به‌عنوان یک ابژه مطالعاتی ثابت مفروض نمی‌گیرد، بلکه این پیش‌فرض را نیز به‌طور ضمنی به چالش می‌کشد. در این چارچوب، ملت کورد نه موضوعی برای طبقه‌بندی، بلکه سوژه‌ای است که در درون فرایندهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی شکل می‌گیرد و کنشگر است. از این‌رو، این حوزه از تمرکز صرف بر زبان و فرهنگ فراتر می‌رود و حوزه‌هایی چون سیاست، اقتصاد، محیط زیست، جنبش‌های اجتماعی و روابط بین‌الملل را در بر می‌گیرد و بدین‌ترتیب، ماهیتی اساساً میان‌رشته‌ای می‌یابد. تولید دانش در این بستر دیگر صرفاً توصیفی نیست، بلکه ذاتاً تحلیلی و انتقادی است و در عین حال، پیش‌فرض‌های خود فرایند شناخت را نیز در معرض پرسش قرار می‌دهد. این دگرگونی هم‌راستا با تحولات گسترده‌تر معرفت‌شناختی در انسان‌شناسی است؛ جایی که رویکردهای طبقه‌بندی‌کننده پیشین جای خود را به اشکال رابطه‌ای‌تر، بازتابی‌تر و خودانتقادی‌تر پژوهش داده‌اند.

نقدهای وارد بر فرمول‌بندی «-لوژی» تنها به مطالعات کوردی محدود نمی‌شود. مباحثات مشابهی در باب تولید دانش شرق‌شناسانه، تحولات اصطلاح‌شناختی در مطالعات آفریقا، و بازاندیشی در حوزه‌هایی چون هندشناسی و ایران‌شناسی نیز مطرح شده است. بسیاری از این حوزه‌ها در بستر روابط نامتقارن قدرت شکل گرفته‌اند؛ روابطی که جمعیت‌های مورد مطالعه را به عنوان ابژه‌های دانش بیرونی مفروض می‌گرفتند. از این‌رو، چنین نام‌گذاری‌هایی در دهه‌های اخیر در چارچوب علوم انسانی و اجتماعی به طور فزاینده‌ای مورد پرسش قرار گرفته و به یکی از محورهای اصلی پروژه‌های استعمارزدایی و دیکالونیزیشن تبدیل شده‌اند و جای خود را به مفاهیمی داده‌اند که امکان اتخاذ رویکردهایی بازتر و انسانی‌تر را فراهم می‌کنند؛ رویکردهایی که رابطه سلسله‌مراتبی میان سوژه شناسا و پژوهشگر از یک سو و ابژه‌ای ایستا و قابل مطالعه از سوی دیگر را به نقد می‌کشند.

بنابراین، آنچه در میان است صرفاً انتخاب واژگان یا نوعی نام‌گذاری معصوم نیست، بلکه موضع معرفت‌شناختی‌ای است که این انتخاب با خود حمل می‌کند. در حالی که «کردشناسی» یا «کوردولوژی» گرایش دارد ملت کورد را به عنوان ابژه‌هایی قابل تعریف و طبقه‌بندی برساخت کند، «مطالعات کوردی» آن را به عنوان سوژه‌ای تاریخی و سیاسی جایابی می‌کند. این تمایز برای تحلیل رابطه میان زبان، حاکمیت و مبارزه سیاسی تعیین‌کننده است. اگر زبان نه صرفاً یک ویژگی فرهنگی، بلکه شکلی از زیرساخت سیاسی باشد، در این صورت چارچوب تحلیلی نیز باید از ابژه‌سازی فراتر رود و به سمت به رسمیت شناختن عاملیت و سوژگی حرکت کند.

اصطلاح «کردشناسی» حامل میراثی معرفت‌شناختی است که غالباً با تحلیل انتقادی سازگار نیست. در مقابل، «مطالعات کوردی» به دلیل گشودگی میان‌رشته‌ای و ظرفیت انتقادی خود، چارچوب مناسب‌تری ارائه می‌دهد و از نظر مفهومی و معرفت‌شناختی با پژوهش‌های اخیر ضد استعماری در حوزه مطالعات کورد سازگاری بسیار بیشتری دارد. از این‌رو، انتخاب میان این اصطلاحات صرفاً واژگانی نیست، بلکه نظری و سیاسی است: تصمیمی درباره اینکه آیا دانش قرار است ابژه خود را برساخت کند، یا با سوژه خود وارد تعامل شود.